بخوانیم و بدانیم
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸ 

 

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. "نارسیس"

  برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ستلازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

 

 


کلمات کلیدی: بخوانیم و بدانیم
 
زن، چراغ خانه است
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸ 

زن، چراغ خانه است

 

می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار'چهلچراغ' شده اند و بعضی ها طرفدار'صرفه جویی در مصرف برق'!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

* معشوق:

 لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه. 

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ایده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
'در مصرف برق صرفه جویی بکنید'؟!


کلمات کلیدی: زن، چراغ خانه است
 
ادمها
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

ادمها سه تکه هستند

1- خودمون : اون چیزی که ما از خودمون تصور می کنیم

2- خودشون : اون چیزی که اونها تصور می کنند ما هستیم و یا دوست دارند که باشیم

و

3- من : اون چیزی که من واقعاً هستم 


کلمات کلیدی: ادمها
 
ما آدمهای عاقل
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

روزی عده ای دانشمند دور هم جمع شدند تا امتحان هوشی را از چند دیوانه ( نه به دیوانگی من ) بگیرند . سوال اول این بود :

1 ـ در جمله زیر چند غلط املایی وجود دارد ؟

اصب هیوان نجیبی اسط که در ذیر دمش صوراخ اجیبی عسط !

الف ـ ثح غلت    ب ـ چحار غلت   ج ـ حفت غلت   د ـ حشط غلت

ما آدمهای عاقلی هستیم باور نداری ؟؟؟ 


کلمات کلیدی: ما آدمهای عاقل
 
روزی
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

روزی سگی از کنار تعدادی گربه می گذشت وقتی به آنها نزدیک شد دید گربه ها اصلاً متوجه حضور او نشدند و به او اعتنایی نکردند . سگ ایستاد ، بعد از لختی گربه ای بزرگ از میان آنان برخاست و گفت : برادران دعا کنید و هنگامی که دعا کردید باز هم دعا کنید ، بدون شک از اسمان موش خواهد بارید .هنگامی که سگ این حرف را شنید از ته دل خندید و گفت : ای گربه های کور و نادان چه کسی است که نداند ؟ از گذشته ها نوشته اند و گفته اند ، من می دانم و پدران من هم می دانستند که آنچه با دعا و نیایش و ایمان از آسمان می بارد استخوان است نه موش ...


کلمات کلیدی:
 
خورشید
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

 

 

خورشید ،

جاودانه می درخشد در مدار خویش 

ماییم که پا جای پای خود می نهیم 

و غروب میکنیم هر پسین...

 


کلمات کلیدی: حسین پناهی ، خورشید
 
without you
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 


کلمات کلیدی: بی تو ، without you
 
 
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

 

 

آری گلم

                                 دلم

حرمت نگه دار کاین اشک ها

                                                                                    خون بهای عمر رفته من است

                                  "حسین پناهی "

 

 


کلمات کلیدی: حسین پناهی
 
after me
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

بعد مرگم خاک را در آغوش می گیرم بر بال باد به سفر میروم به دشت های دور دستی که هرگز فکر سفر به آنجا از مخیله ام هم نمی گذشت . به دره هایی تنهاییم به روز ها و شب هایی که توی تابوتم در انتظار شنیدن شیپور بودم ، آری کجاست آن نوای دلنشین ؟ کجاست آن بود و نبود برابر ؟ فکر خودکشی یک لحظه هم دست از سرم بر نمی داره شاید از جون کندنش می ترسم اگه یه مرگ آسون سراغ داشتم حتماً تا حالا کلک کار را کنده بودم ، شاید هم از عذاب  اون دنیا می ترسم . رگ هام متورم شدن تیغ را بو می کشند . بوی خون ، بی حالی ، سر گیچه و بعد فقط سکوت ، سکوت ، سکوت و دیگر هیچ...سلول های مغزم موازی شده اند همه با هم مرگ را فریاد میزنن . می خواهم خودمو راحت کنم .

من نمی توانم با افکارکج و معوج تو بجنگم تو هم نیستی .نیستی برای نیستی . معنای زندگی در جهان ماده. از نیستی نیست متولد می شود . از گندم گندم می روید .و هر چه بکاری همان را برداشت خواهی کرد .


کلمات کلیدی: after me
 
خدایا تو خود یاریم کن ...
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

با خود گفتم که چرا چنین شد ؟ این رسم طبیعت است مگر یادم رفته بود که خودم می دانستم دیری نمی پاید و هر چیز پایانی دارد . خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را . اکنون که می نویسم باز هم بر او تکیه می کنم و دل قوی می دارم دانم که هر جوینده را گنجی قرار می دهد همسان نیت و امید کاونده اش .هیچ بر تقدیرش نتازم خوب میدانم که می باید امید بست و دوست داشت من از خود مردم من او را بر خود محیط میدانم میروم تا پای درخت اندیشه و بر هر برگش بنویسم

 

خدایا تو خود یاریم کن ...


 
نبود
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

نبود چشماش؟نبود 532؟نبود ارتش؟نبود پیش دانشگاهیش؟نبود خستگیش؟نبود کمردردش؟نبود دندوناش؟نبود کرمانشاه؟نبود نگاهش؟نبود زندگیش؟نبود 120 تا تا کارت؟نبود عطرش؟نبود دلش؟نبود لباش؟نبود سکوتش؟نبود غربتش؟...نبود ؟نبود ؟

نبود نبودش؟؟؟...


کلمات کلیدی: نبود ، ارتش
 
دوستت دارم ، دو تا ...
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ 

 

الان من تو دستشویی حبس شدم دارم با تو صحبت می کنم ، نمی دونم چند بار این حرفای منو می شنوی نمی دونم چند بار این صدای منو گوش میدی، اما هر بار که گوش میدی فکر کن من همون موقع دارم با هات حرف میزنم، این صدای یک نواز ضبط شده نیست( خنده ای خفه  )  ،فکر کن ،فکر کن هر بار که این نوار را می شنوی من بهت میگم دوستت دارم هر بار که می شنوی میگم من منتظرت می مونم ، آه ، فکر کن هر بار که اینو میشنوی من بهت می گم که تو مرد من میشی من منتظر می مونم تا ، تا آیندمونو با هم بسازیم ، تو برمی گردی و من منتظرتم و دوباره بهت می گم نینی نینی نینی نینی ( خنده ) ، دوستت دارم ، دو تا ...

و من باور کردم ...

 


کلمات کلیدی: نینی