اگه دوستش داشته باشی و عاشقش باشی ، ازت فرار می کنه ، اگه قربون صدقش بری میگه حالم به هم خورد ...
لبخندش مال من نیست ، نگاهش منو جستجو نمی کنه ، صداش را هم از من دریغ میکنه چه برسه به دستای کوچولوش اخه " این برای هر دوتامون بهتره " یا " من چون برات احترام قائلم این جوری باهان برخورد میکنم"
میخوای منو بکشی ؟ بکش دیگه چرا لفتش میدی ؟
فقط خدا می دونه من چی میکشم ...
ولی دور و برم آدم هایی را میبینم که با دروغ و تزویر و ریا به هر چی و هر کی که می خواهند میرسند بدون اینکه حتی یه شب بخواهند به طرفشون فکر کنن و یا نگران چیزی باشن

چرا دنیا این جوریه ؟ چرا من باید صادق هدایت باشم تو بوف کور ؟؟؟بوف کور ...
یادم رفته بود که : در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ...
دوستت دارم ...